لغت نامه دهخدا
غیاهب. [ غ َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیهَب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غیهب شود.
غیاهب. [ غ َ هَِ ] ( ع اِ ) ج ِ غَیهَب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غیهب شود.
= غیهب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حد و مطلع و ظهر و ز بطن او کردم به قدر حوصله رفع غیاهب اجمال
💡 حاکی الغیاهب لونه و نعشت بمن احتواه غیاهب الایام