لغت نامه دهخدا
غم گسل. [ غ َ گ ُ س ِ / س َ ] ( نف مرکب ) آنچه یا آنکه غم را ببرد. غمزدا. آنچه یا آنکه رشته غم را بگسلد:
سپهدار و گنج آکن و غم گسل
کدیور بطبع و سپاهی بدل.( گرشاسب نامه ).
غم گسل. [ غ َ گ ُ س ِ / س َ ] ( نف مرکب ) آنچه یا آنکه غم را ببرد. غمزدا. آنچه یا آنکه رشته غم را بگسلد:
سپهدار و گنج آکن و غم گسل
کدیور بطبع و سپاهی بدل.( گرشاسب نامه ).
آن که یا آنچه غم را ببرد، غم زدا.
( صفت ) آنکه یا آنچه غم را ببرد غمزدا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پی سپر و چیره دست لاله رخ و غم گسل نامیه سازد خجل، یال گل افشان او
💡 سکینه همی خواهد ای غم گسل ببوسد تنت سر کند درد دل