غرل

لغت نامه دهخدا

غرل. [ غ َ رَ ] ( ع مص ) ختنه نشدن. غیر مختون ماندن. ( از اقرب الموارد ).
غرل. [ غ َ رِ ] ( ع ص ) نیزه دراز. || مرد فروهشته و نرم اندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الرجل المسترخی الخلق: تقول رجل غرل الخلق. ( اقرب الموارد ).
غرل. [ غ ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَغرَل وغَرلاء. ( اقرب الموارد ). رجوع به اغرل و غرلاء شود.
غرل. [ غ ُ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ غُرلَة. ( اقرب الموارد ). رجوع به غرلة شود.

فرهنگ فارسی

جمع غرله

جمله سازی با غرل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سخن از عشق حرام است بر آن بیهده‌گو که چو ده بیت غرل گفت مدیح آغازد

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز