غرائب
مترادفها
عجایب
متضادها
مألوفات، عادیها
لغت نامه دهخدا
غرائب. [ غ َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غریبة. زنانی که دور از وطن باشند. ( از اقرب الموارد ). || دوران. مقابل قرائب. || چیزهای نو و نادر. ( آنندراج ). چیزهای عجیب و شگفت آور و غیر مأنوس: پس از نماز پیشین از کار علف فارغ شدیم، امیر به خنده میگفت این حدیث برطریق غرائب و عجائب. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 622 ). شهری دید از غرائب مبانی و عجائب مغانی. ( ترجمه تاریخ یمینی 1272 هَ. ق. ص 412 ). پسر گفت ای پدر فوائد سفر بسیار است از نزهت خاطر... وشنیدن غرائب. ( گلستان سعدی ). رجوع به غریبة شود.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) جمع غریبه ۱ - دوران ( دورها ) مقابل قرایب. ۲ - چیزهای عجیب و شگفت آور و نادر.
جمله سازی با غرائب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخ داد در اقطار جهان ز آمدن وی آثار و غرائب بدر از حد و مر امروز
💡 گوئی بس از غرائب عالم در خود ندیده هیچ غرائب
💡 هم ز بخت است کز مقالت من همه عالم غرائب و غرر است
💡 بسی گفتی ز سرّ هر غرائب نمودی بیشکی سرّ عجائب
💡 از غرائب زان بیان مدح تو شاعرکند کز عجائب خودنشان بحر بازرگان دهد