لغت نامه دهخدا
غذاخور. [ غ ِ/ غ َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) غذاخورنده. خورنده هر خوراکی جز شیر. در تداول عامه گویند: این بچه هنوز غذاخور نشده است؛ یعنی تنها باید به او شیر داد.
غذاخور. [ غ ِ/ غ َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) غذاخورنده. خورنده هر خوراکی جز شیر. در تداول عامه گویند: این بچه هنوز غذاخور نشده است؛ یعنی تنها باید به او شیر داد.
۱ - خورنده غذا. ۲ - خورنده هر نوع خوراک جز شیر: این بچه هنوز غذا خور نشده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتا من از این حساب فردم کان را که غذا خور است خوردم