عم زاده

لغت نامه دهخدا

عم زاده. [ ع َ دَ / دِ ]( ص مرکب، اِ مرکب ) پسرعمو. ( ناظم الاطباء ). پسرعم. پسر نیای پدری. دخترعمو. دختر نیای پدری:
فرستاد کس نزد عم زاده خویش
که در طنجه بنهاده بودش ز پیش.اسدی ( گرشاسب نامه ص 243 ).میان دو عم زاده وصلت فتاد
دو خورشیدسیمای مهترنژاد.سعدی.

فرهنگ عمید

عموزاده، پسرعم، پسرعمو.

فرهنگ فارسی

پسر عمو پسر عم پسر نیای پدری

جمله سازی با عم زاده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که ای راد، عم زاده ی شاه دین سرافراز و از دوده ی راستین

💡 جوانمرد عم زاده ی شاه دین به تیغ ستم کشته ی را ه دین

💡 که عم زاده ی شاه و سالار ما فتادند از تیغ کین چون زپا

💡 سوی طنجه نزدیک عم زاده باز فرستاد و او راه را کرد ساز

💡 گرانمایه عم زاده ی خویشتن که بیدار جان است و پاکیزه تن

💡 پس از قتل عم زاده ی شاه دین دگر هانی آن کشته ی راه دین

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز