عرق سوز

مترادف‌ها

مشروب تند

لغت نامه دهخدا

عرق سوز. [ ع َ رَ ] ( اِ مرکب ) سرخی یا بثوری که در تابستان بعلت کثرت خوی و عرق بر بشره پدید آید. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). خشک رنده.
- عرق سوز شدن؛ پیدا شدن سوزه ها یعنی بثوری از کثرت خوی بر پوست، بر اثر گرما. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ).

فرهنگ عمید

سوزش پوست بدن از عرق بسیار، بیماری حاد پوستی که از گرمای سخت و عرق فراوان ایجاد می شود و بیشتر چین های پوست را فرا می گیرد.

فرهنگ فارسی

سرخی یا بثوری که در تابستان بعلت کثرت خوی و عرق بر بشره پدید آید عرق سوز شدن

جمله سازی با عرق سوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون تو را دیدن عرق ز عرق سوز بیمار راست شعله نشان

💡 او پس از ورزش سنگین و فعالیت بدنی زیاد، با احساس عرق سوز و سوزش شدید پوست خود در زیر تابش مستقیم آفتاب گرم تابستان مواجه شد.

💡 در آن فضای بسیار گرم و شرجی، حتی کوچکترین حرکت باعث می‌شد که احساس عرق سوز و ناراحتی شدیدی در تمام بدن خود احساس کند.

💡 با احساس عرق سوز در پوست خود، او تلاش می‌کرد تا در میان آن جمعیت پر از گرما و رطوبت، راهی به سوی بیرون پیدا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران