عذل

لغت نامه دهخدا

عذل. [ ع َ ذَ ] ( ع اِمص ) سرزنش و ملامت. ( از اقرب الموارد ). نکوهش. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). و فی المثل سبق السیف ُ العذل َ، ویقال أول من تکلم بذلک ضبةبن ادر حین قتل رجلا فی الشهر الحرام فعذله الناس فقال المثل. ( منتهی الارب ).
عذل. [ ع َ ] ( ع مص ) نکوهیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ملامت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). ملامت کردن کسی را. ( از اقرب الموارد ).
عذل. [ ع ُ ذُ ] ( ع ص ) روزهای نیک گرم. ( از قطرالمحیط ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
عذل. [ ع ُذْ ذَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عاذل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عاذل شود.

فرهنگ فارسی

جمع عاذل

جمله سازی با عذل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پسرش چون بدید بذل پدر تر زبان شد به عیب و عذل پدر

💡 دعوی حسن ترا ای صنم مه سیما شاهد عذل یکی مهر و دگر یک ماهست

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز