لغت نامه دهخدا
عان. [ عان ن ]( ع اِ ) رسن دراز. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عان. [ نِن ْ ] ( ع ص ) عانی. اسیر و بندی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عانی شود.
عان. [ عان ن ]( ع اِ ) رسن دراز. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عان. [ نِن ْ ] ( ع ص ) عانی. اسیر و بندی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عانی شود.
رسن دراز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعان و عان ز من فریادها کرد کزان فریادها فریاد کردم
💡 چو مصر و عان روان شد سوی زیره عدو غالب حریف و بخت تیره
💡 خدا خواهی خدا خوانی خدا جوئی خدا گوئی چو وجه ذوالجلالش را بهر سرّ و عان بینی