عان

لغت نامه دهخدا

عان. [ عان ن ]( ع اِ ) رسن دراز. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عان. [ نِن ْ ] ( ع ص ) عانی. اسیر و بندی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به عانی شود.

فرهنگ فارسی

رسن دراز

جمله سازی با عان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بعان و عان ز من فریادها کرد کزان فریادها فریاد کردم

💡 چو مصر و عان روان شد سوی زیره عدو غالب حریف و بخت تیره

💡 خدا خواهی خدا خوانی خدا جوئی خدا گوئی چو وجه ذوالجلالش را بهر سرّ و عان بینی

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز