طشت زر

لغت نامه دهخدا

طشت زر. [ طَ ت ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) معروف است که طشت طلا و لگن طلا باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). || کنایه از آفتاب عالمتاب هم هست. ( برهان ) ( رشیدی ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). || جام طلا را نیز گویند. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( طشت زر ) معروف است که طشت طلا و لگن طلا باشد. یا کنایه از آفتاب عالمتاب هم هست.

جمله سازی با طشت زر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نغمۀ انا الله از طور نور سر زد یا سر ز طشت زر زد

💡 سر بریدهٔ سبط نبی به بزم یزید مگر مفارقت از طشت زر نکرده هنوز؟

💡 ز عدل تست که نرگس به تیره شب در دشت نهاده بر سر پیوسته طشت زر دارد

💡 نرگس بر سر گرفت طشت زر از بهر خون تارک گلبن گشاد نیشتر از نوک خار

💡 وعدۀ ما و تو در بزم یزید پلید تا کنی از طشت زر جلوه بمیقات ما

💡 از تاج زر چو نقل شد آن سر بطشت زر شد طشت زر مرصع ازان دانه ی گهر

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز