لغت نامه دهخدا
طبق طبق. [ طَ ب َ طَ ب َ ] ( ق مرکب ) آنچه بتوالی بر طبقها بود. کنایه است از تعداد بسیار:
ببین به دیده انصاف نظم خاقانی
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز.خاقانی.- امثال:
افاده ها طبق طبق.
طبق طبق. [ طَ ب َ طَ ب َ ] ( ق مرکب ) آنچه بتوالی بر طبقها بود. کنایه است از تعداد بسیار:
ببین به دیده انصاف نظم خاقانی
طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز.خاقانی.- امثال:
افاده ها طبق طبق.
آنچه بتوالی بر طبقها بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدم قدم بره سالکان طوف رهش طبق طبق در انجم نموده چرخ نثار
💡 توئی که کلک تو همواره ارمغان آرد طبق طبق گل سوری ببوستان سخن
💡 ببین به دیدهٔ انصاف نظم خاقانی طبق طبق ز جواهر بر انتخاب بریز
💡 گهی ز چهر تو چینم ورق ورق سوری گهی ز زلف تو بویم طبق طبق ریحان
💡 ز روی تافته وگیسوان بافتهشان طبق طبق گل و سنبل به هر کران بینم
💡 اگر ز خلق تو بویی بگل رسد در باغ طبق طبق زر سرخ از پی نثار کشد