لغت نامه دهخدا
طالب نگین. [ ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) خواهان نگین و نگین دار. و مجازاً آراسته به نشانه های پادشاهی:
ای بتو صاحب درفش، چتر فریدون ملک
وی ز تو طالب نگین، دست سلیمان دین.خاقانی.
طالب نگین. [ ل ِ ن ِ ] ( ص مرکب ) خواهان نگین و نگین دار. و مجازاً آراسته به نشانه های پادشاهی:
ای بتو صاحب درفش، چتر فریدون ملک
وی ز تو طالب نگین، دست سلیمان دین.خاقانی.
خواهان نگین و نگین دار و مجازا آراسته به نشانه های پادشاهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای به تو صاحب درفش چتر فریدون ملک وی ز تو طالب نگین دست سلیمان دین
💡 دیو بود طالب نگین سلیمان طفل بود در هوای صورت مانی