لغت نامه دهخدا
صورت پرستی. [ رَ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) نقش پرستی. نگارپرستی. پرستش صورت. از صورت بمعنی التفات ناکردن:
تو عقل و جان ز حق دان سیم و زر چیست
مکن صورت پرستی پا و سر چیست.ناصرخسرو.رجوع به صورت پرست و صورت پرستیدن شود.
صورت پرستی. [ رَ پ َ رَ ] ( حامص مرکب ) نقش پرستی. نگارپرستی. پرستش صورت. از صورت بمعنی التفات ناکردن:
تو عقل و جان ز حق دان سیم و زر چیست
مکن صورت پرستی پا و سر چیست.ناصرخسرو.رجوع به صورت پرست و صورت پرستیدن شود.
پرستش صورت، مهر ورزیدن به زیبارویان.
۱ - دوستداری صورت نقش پرستی. ۲ - دوستداری صورت و چهره زیبا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن صورت پرستی داغ شد رام چو خصم بت پرستان، اهل اسلام
💡 نماز من، کزو رویم به پستی است برون طاعت، درون صورت پرستی است
💡 آشنایان معانی غرقه در دریا و ما مانده از صورت پرستی بر لب ساحل چرا
💡 همت ما از سر صورت پرستی در گذشت لاجرم در ملک معنی پادشائی یافتیم
💡 به سر شد عمر در صورت پرستی دمی ز اندیشه صورت نرستی