لغت نامه دهخدا
صلاح اندیش. [ ص َ اَ ] ( نف مرکب ) مصلحت جو. خیرخواه. صلاح اندیشنده. خیراندیش. رجوع به صلاح دانستن و صلاح اندیشیدن و رجوع به صلاح شود.
صلاح اندیش. [ ص َ اَ ] ( نف مرکب ) مصلحت جو. خیرخواه. صلاح اندیشنده. خیراندیش. رجوع به صلاح دانستن و صلاح اندیشیدن و رجوع به صلاح شود.
خیراندیش، خیرخواه.
( صفت ) مصلحت جو خیر اندیش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حیلت سازی نفس صلاح اندیش می ترسم نمی ترسم من از بیگانگان، از خویش می ترسم
💡 بسکه باشد دل صلاح اندیش و من اظهار دوست می کشم از دست دل طومار آه خویش را
💡 عدل تو چون شود صلاح اندیش گرگ دست آورد به گردن میش
💡 ای که از اندیشه عدل صلاح اندیش تو بر نفس بندد ره غمازی اسرار گل
💡 جز حکیمان صلاح اندیش را ز آدمی مشمر صلاح خویش را