لغت نامه دهخدا
صدر بار. [ ص َ رِ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) پیشگاه. بالای مجلس. صدر مجلس:
در خدمت تو آمده مخدوم پیشگان
بسته به صدر بار تو چون بندگان کمر.سوزنی.خورشیدوار نور دهد بر همه جهان
جمشیدوار چون بنشیند به صدر بار.سوزنی.رجوع به صدر شود.
صدر بار. [ ص َ رِ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) پیشگاه. بالای مجلس. صدر مجلس:
در خدمت تو آمده مخدوم پیشگان
بسته به صدر بار تو چون بندگان کمر.سوزنی.خورشیدوار نور دهد بر همه جهان
جمشیدوار چون بنشیند به صدر بار.سوزنی.رجوع به صدر شود.
پیشگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آن بساط همایون که صدر بار توئی فلک نشاند خورشید را بصف نعال
💡 قبله جمله جهانداران صدر بار قدر طغان خانست
💡 تا نفس داری رسانم ای عجب هر نفس صدر بار جانت را بلب
💡 قبله ابنای ایامست صدر بار تو زانکه در ایام تو در هیچ صدری نیست بار