صدام

لغت نامه دهخدا

صدام. [ ص ِ ] ( ع اِ ) علتی است که در سر ستور باشد. ( منتهی الارب ). || درد نیم سر. ( مهذب الاسماء ). مقابل صداع. || ( اِخ ) نام مردی. ( منتهی الارب ).
صدام. [ ص ِ ] ( اِخ ) نام اسب زفربن حارث است. ( منتهی الارب ).
صدام. [ ص ِ ] ( اِخ ) نام اسب قیس بن نشیبه است. ( منتهی الارب ).
صدام. [ ص ِ ] ( اِخ ) نام اسب لقیطبن زرارة. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نام اسب لقیط بن زراره

جمله سازی با صدام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۹۹۴ جنابی از سوی خود برکنار گردید و به جای آن برای صدام در بغداد کار نمود. بسیاری از مقام های بعثی هم صدام و هم جنابی را به دلیل مذهبی بودنشان مورد انتقاد قرار دادند و به صدام این گونه گفتند که جنابی عنصر ستون پنجم رژیم می باشد. با این حال، صدام این ادعاها را به سود خود رد نمود و ظاهراً جنابی خود به صدام وفادار بود.

💡 مرکز این استان شهر تکریت است ولی شهر سامرا که به مراتب از تکریت بزرگ‌تر است، تا قبل از فروپاشی صدام مرکز این استان بود.

💡 پس از سقوط صدام فعالیت‌های اتحادیه پیگیری شد و در اوت ۲۰۰۳ تعداد اعضای آن به پانصد زن رسید، اگرچه بسیاری از اعضای جوان‌تر تجربهٔ سازمانی نداشتند.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز