صد پایه

لغت نامه دهخدا

صدپایه. [ ص َ ی َ / ی ِ] ( اِ مرکب ) هزارپا. ام اربع و اربعین. جانوری است دارای سَم. ( المنجد ). هزارپا. رجوع به هزارپا شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آنچه که داری صد پایه یا پایه های زیادی باشد. ۲ - ( اسم ) هزارپا

جمله سازی با صد پایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رکن مبارکت چو برآورد سر ز آب بگذشت ز آب و خاک به صد پایه از صفا

💡 گرچه صد پایه ز نقش قدم افتاده مرا کهکشان جاده همت والای من است

💡 هر چند بود کعبه اسلام کنون در مرتبه از کنشت صد پایه فزون

💡 بلقیس ثانی ای که صد پایه رای تو بالای دست را بعه آسمان نشست

💡 یا چون رسول امّی معراج قرب را صد پایه رخت هستی بالا نهاده‌ای

💡 آن خسروی که پایه اول ز قدر او از اوج چرخ هفتم صد پایه برتر است