لغت نامه دهخدا
صبان. [ ص َب ْ با ] ( ع ص ) سازنده صابون و فروشنده آن. ( اقرب الموارد ).
صبان. [ ص َب ْ با ] ( اِخ ) محمدبن علی مکنی به ابوالعرفان. وی از علمای مصر است و او راست: منظومه «الکافیة الشافیة» در علم عروض و قافیه، مطبوع حاشیة بر شرح اشمونی بر الفیه ابن مالک، مطبوع. اتحاف اهل الاسلام بما یتعلق بالمصطفی و اهل بیته الکرام. اسعاف الراغبین در سیرت نبویة، مطبوع. الرسالة الکبری در تفسیر بسملة، مطبوع. رسالة الاستعارات و حاشیه برشرح رساله عضدیة، مطبوع، و کتابی در علم هیئت، و حاشیه بر شرح عصام بر سمرقندیة و حاشیة بر معانی و بیان سعد تفتازانی و کتب دیگر. ( الاعلام زرکلی ج 3 ص 953 ). و رجوع به ذیل ص 21 از ج 3 بلوغ الارب شود.