صاحی

لغت نامه دهخدا

صاحی.( ع ص ) صاح. ج، صاحون، صُحاة. ( مهذب الاسماء ). هوشیار. به خود بازآمده پس از مستی. مقابل سکران. || یوم صاح؛ روز گشاده و بی ابر. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی صاحون و صحاه

جمله سازی با صاحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن کس که صریح با صراحی نبود در مذهب اهل عشق صاحی نبود

💡 صحن او شرع و عقل او صاحی خوانده محیی اعظمش ماحی

💡 چو جان مست شد تن چه صاحی چه سکران چو تن خاک شد دل چه فاسق چه نائب

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز