شوریده بخت

مترادف‌ها

بدبخت، بدشانس، نگون‌بخت

متضادها

خوش‌بخت، خوش‌اقبال، سعادتمند

لغت نامه دهخدا

شوریده بخت. [ دَ / دِ ب َ ] ( ص مرکب ) مدبر و بدبخت. ( آنندراج ). بدبخت و بدطالع. ( ناظم الاطباء ). بخت برگشته:
فغان کرد کای ترک شوریده بخت
که ننگی تو بر کشور و تاج و تخت.فردوسی.در گنج آن ترک شوریده بخت
سپردم شما را بکوشید سخت.فردوسی.سواران ماهوی شوریده بخت
بدیدند کآن خسروانی درخت.فردوسی.چه رند پریشان شوریده بخت
چه زاهد که بر خود کند کار سخت.سعدی.بگفت اندرونم بشورید سخت
بر احوال این پیر شوریده بخت.سعدی.و رجوع به شوریدن بخت شود. || بدنام و رسوا. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بدبخت، تیره بخت، بدطالع.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بدبخت بد طالع شوربخت.

جمله سازی با شوریده بخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چه رند پریشان شوریده بخت چه زاهد که بر خود کند کار سخت

💡 بدو گفت کای ترک شوریده بخت که گرید همی بر تو بر تاج و تخت

💡 باو گفتم: ای یار شوریده بخت بگو تا چرا بستی از باغ رخت؟!

💡 یار بهانه طلب با من شوریده بخت نیست بدانسان که بود باز ندانم که چیست

💡 پند می دادند و نشنیدم من شوریده بخت نیکبخت آن کاو بگیرد پند نیک آموز را

💡 بدو گفت کای ترک شوریده بخت که بر تو بگرید همی تاج و تخت

💡 شخصیت اصلی داستان، مردی شوریده بخت بود که پس از از دست دادن تمام دارایی‌هایش، به دنبال یافتن آرامش در گوشه‌ای دورافتاده می‌گشت.

💡 او با نگاهی غمگین به افق خیره شده بود، گویی سرنوشت شوریده بخت او را به سوی روزهای سخت و تنهایی بی‌امان هدایت می‌کرد.

💡 در ادبیات کلاسیک، شخصیت‌های شوریده بخت معمولاً نمادی از رنج‌های انسانی و تقابل میان خواسته‌های قلب و واقعیت‌های تلخ زندگی بشر هستند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران