شهربان

لغت نامه دهخدا

شهربان. [ ش َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) شهروان. بزرگ و حاکم و نگاهدارنده شهر، و آنرا شهریار گفته اند. ( از انجمن آرا ). مرزبان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

حاکم و نگهدارندۀ شهر.

فرهنگ اسم ها

اسم: شهربان (پسر) (فارسی)
معنی: حاکم شهر

جمله سازی با شهربان

💡 محل گرمسیری و قشلاقی ایل در زمان‌های پیش در خارج از مرز ایران و در مرز ایران از نزدیکی‌های قصر شیرین و نزدیکی‌های نفت‌خانه و محل نفت قصر شیرین بود که از آنجا شروع می‌شد و تا حدود قزل رباط و شهربان که الان جزو عراق هستند، ادامه پیدا می‌کرد.

💡 پس از مرگ اسکندر، سرداران او تلاش برای فتح منطقه را از سر گرفتند. استاسانور، شهربان هریوا (هرات) نخستین سردار مقدونی‌ای بود که باموفقیت وارد بلخ شد. با این حال اندکی بعد امپراتوری اسکندر از هم پاشید و سردارانش آن را میان خود تقسیم کردند؛ بلخ سهم سلوکوس شد.

💡 درگیری سلوکیان با بطلمیوس دوم، فرعون مصر، این فرصت را به دیودوت، شهربان بلخ داد تا اعلام استقلال کند. او در سال ۲۴۵ پیش از میلاد خود را شاه بلخ خواند و پس از آن حتی موفق به فتح سغد نیز شد. پادشاهی او در تاریخ‌نگاری امروزی به نام دولت یونانی بلخ معروف است. جانشینان دیوداتس با موفقیت از قلمروی خود در برابر حملات سلوکیان دفاع کردند و در نهایت توسط مهرداد یکم، شاهنشاه اشکانی از بلخ بیرون رانده شدند.

💡 چو یادآری از آن منزل که بودی روز چندانی به رحم آید دلت از هر که شاه و شهربان بینی

سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز