شروط. [ ش ُ ] ( ع اِ ) ج ِ شَرط. ( دهار ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ شرط به معنی پیمان. ( آنندراج ). رجوع به شرط شود. شرطها و پیمانها. ( ناظم الاطباء ): همچنین بر من است مر کتاب و خادمان و حجاب و جمیع توابع و لواحق او را مثل این بیعت در التزام شروط و وفا بعهد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 316 ).
شروط. [ ش َ ] ( اِخ ) کوهی است. ( منتهی الارب ). کوهی است میان قزوین و کوههای تارم. ( از معجم البلدان ).
= شرط
جمع شرط
( اسم ) ۱ - قرار پیمان عهد. ۲ - تعلق امری به امر دیگر. ۳ - لازمه امری: شر خدمت به جای آورد. ۴ - تعلیق عملی قضایی به آینده. یا خیار شرط. اختیاری که در ضمن عقد برای یکی از طرفین معامله یا هر دو و یا شخصی ثالث تعیین شود تا بتواند در ظرف مدتی معین معامله را فسخ کند. ۵ - چیزیست که از عدم آن عدم مشروط لازم نیاید جمع: شروط. یا بشرطی که. در صورتی که.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عمل تطابق بسته با شرط یا شروط تعریف شده در هر ردیف از جدول مسیریابی از جدول اول آغاز میشود و ممکن است در جدولهای اضافی دیگر هم انجام گردد.
💡 در ایرلند شمالی تنها کسانی میتوانند در انتخابات رأی بدهند که به علاوهٔ شروط سنی دستکم در سه ماه پیش از نامنویسی در آن منطقه ساکن بوده باشند.
💡 با توجه به این که مردم در ان زمان، با اسمها و روشهای مختلف به انجام ربا مشغول بودند و ظاهر حلال برای آن ایجاد کرده بودند، در دین بهائی بهره پول حلال است ولی به شروط خاص.
💡 ۸۹. حق بزرگان به زیر دستان شروط خدمت به جای آوردن است و کمال فضل خداوندگاران شکر خدمت بندگان گفتن و منّت نانهادن.