شرم زد

لغت نامه دهخدا

شرم زد. [ ش َ زَ ] ( ن مف مرکب ) مخفف شرم زده. خجل. شرمگین. شرمنده. شرم زده. ( یادداشت مؤلف ):
سبک شرم زد سوی چاکر دوید
برهنه بر اندام او درمخید.ابوشکور بلخی.بمانی شرم زد در پیش داور
نیابی هیچگونه پشت و یاور.( ویس و رامین ).شرم زدم چون ننشینم خجل
سنگ دلم چون نشوم تنگدل.نظامی.شرم زد گشته دل رمیده شده
بر سر خاک آرمیده شده.نظامی.رجوع به شرم زده شود.

فرهنگ عمید

خجل، شرمسار، شرمنده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) خجل شرمسار شرمنده.

جمله سازی با شرم زد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سحاب جود گفتم دست او را و خطا کردم سرودم نغمه‌ای کز شرم زد لب موج عمانی

💡 چو شوقش بر نقاب شرم زد دست ز گلگشت تماشا دیده شد مست

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز