لغت نامه دهخدا
شرفا. [ ش ُ رَ ] ( ع ص، اِ ) صورت متداول شرفاء در تداول فارسی. رجوع به شریف و شرفاء شود.
شرفا. [ ش ُ رَ ] ( ع ص، اِ ) صورت متداول شرفاء در تداول فارسی. رجوع به شریف و شرفاء شود.
= شریف
( صفت اسم ) جمع شریف بزرگان نجیبان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که ابیت بمهجتی شرفا عند سیدی ز طعام و شراب حق بخورم اندر آن غلو
💡 و گفتند: هر یکی ازین دو گانه مثل است بر دو مرد کز مردمان ایشان شریفتراند. و گفتند: چو از هر موجودی دو موجود بر ترتیب شریفترست از دیگر موجودات، روا نباشد که دو مرد از دیکر مردمان شریفتر نباشد از بهر انک عظیمتر موجودی مردم است که غرض صانع از ایجاد موجودات همه اوست، پس گفتند کز مردمان دو مرد شریفتر است یکی رسول و دیگر وصی ازو.دلیل بر شرف این دو تن بر همه خلق، آن آوردند که شرفا خلق همه فرزندان ایشانند. نیز هیچ مردی نیست از جملگی خلق کهاندر دین اسلاماند بانگ نماز کآن منادی خدایست همی نشنود که گویند باقرار بوحدانیت خدای برابر ذکر این دو تن (را ) که موذنان بانگ همی کنند هر شبان و روزی پنج وقت نماز که آن وقتها (را) بر جملگی وقتها و زمانها شرف است، و بر سر مناره بآواز همی گویند «محمد رسول الله، علی ولی الله.»