شدق

لغت نامه دهخدا

شدق. [ ش ِ ] ( ع اِ ) کنج دهان از جانب باطن رخسار. ( منتهی الارب ). شدقان. ( اقرب الموارد ). ج، اَشداق. ( اقرب الموارد ):
چون به قوم خود رسید آن مجتبا
شدق او بگرفت باز او شد عصا.مولوی.|| هر دو جانب رودبار و هر دو کناره رود. ( منتهی الارب ).
شدق. [ ش َ دَ ] ( ع اِ ) فراخی کنج دهان. ( منتهی الارب ). فراخی دهان. ( از اقرب الموارد ).
شدق. [ ش ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اشدق و شدقاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
شدق. [ ش ُ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ شدیق. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

۱. کنج دهان.
۲. کرانۀ وادی یا رودبار.

فرهنگ فارسی

کنج دهان، کرانه وادی یارودبار، اشداق جمع
جمع شدیق

جمله سازی با شدق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فبلا انف شممنا و بلا عقل فهمنا و بلا شدق ضحکنا و بلا عین بکینا

💡 چون به قوم خود رسید آن مجتبی شدق او بگرفت باز او شد عصا

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز