سگر

لغت نامه دهخدا

سگر. [ س ُ گ ُ ] ( اِ ) چکاسه است که خارپشت بزرگ تیرانداز باشد و با زای نقطه دار هم گفته اند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سکر و سغر و اسغر شود.

فرهنگ عمید

= سیخول

فرهنگ فارسی

( اسم ) خار پشت بزرگ تیر انداز.
چکاسه است که خار پشت بزرگ تیرانداز باشد و بازای نقطه دار هم گفته اند.

جمله سازی با سگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به سگر پا بر آورد از سرخاک نهاده چون دعایش رو به افلاک

💡 ز سرو یاس چیده بار امید سگر را شد ثواب جگ اسمید

💡 ز دانش داد زاهد پاسخ رام که رایی بود در ستجگ، سگر نام

💡 ز فرزندان نه پنداری سگر بود جهان را آدم ثانی مگر بود

💡 ز اولاد سگر پر بود عالم چو صحرای وجود از تخم آدم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران