زکاسه

لغت نامه دهخدا

زکاسه. [ زُ س َ / س ِ ] ( اِ ) خارپشتی را گویند که خارهای خود راچون تیر اندازد و به عربی ابومدلج خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). زکاشه. خارپشت تیرانداز و ابومدلج. ( ناظم الاطباء ). و به شین معجمه و زای فارسی هم آمده است. ( آنندراج ). جانوری است خزنده که در پشتش مانند دوک خارهای سرتیزند، چون کسی قصدش کند خود را بیفشاند، خارها چون تیر جهند و در اندام قاصد نشیند و آنرا تشی،جبروز، جبروژ، چزک، چژک، جیزو، چیزو، چکاسه، چکاشه،خارپشت و روباه ترکی... نیز گویند به تازیش قنفذ خوانند... ( شرفنامه منیری ). محرف ریکاسه است. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مصحف. رکاسه ( مخفف رِیکاسه، ریکاشه ). ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به ریکاسه شود.

فرهنگ عمید

= سیخول

جمله سازی با زکاسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرز سنگین زکاسه سر خصم جرعه ها خورده سرگران باشد

💡 تا نان حرام و آب یک روزهٔ ما بیرون نشود زکاسه و کوزهٔ ما

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز