سگالنده

لغت نامه دهخدا

سگالنده. [ س ِ ل َ دَ / دِ ] ( نف ) جوینده. خواهان:
سپاهی به کردار کوچ بلوچ
سگالنده جنگ و برآورده خوچ.فردوسی. || اندیشنده:
سگالنده فال چون قرعه راند
ز طالع تواند همی نقش خواند.نظامی.سگالنده کاردان وقت کار
ز دشمن بدشمن شود رستگار.نظامی.

فرهنگ عمید

۱. اندیشه کننده، فکرکننده.
۲. رایزن، چاره جو.

فرهنگ فارسی

جوینده خواهان یا اندیشنده

جمله سازی با سگالنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبان وصف سگالنده ام به فرق سخن چه مایه گل که ز مدح خدایگان افشاند

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز