لغت نامه دهخدا
سپهبدان. [ س ِ پ َ ب َ / ب ُ ] ( اِ ) نام پرده ای است از موسیقی. ( برهان ) ( آنندراج ):
چون مطربان زنند نوابخت اردشیر
گه مهرگان خردک و گاهی سپهبدان.منوچهری.
سپهبدان. [ س ِ پ َ ب َ / ب ُ ] ( اِ ) نام پرده ای است از موسیقی. ( برهان ) ( آنندراج ):
چون مطربان زنند نوابخت اردشیر
گه مهرگان خردک و گاهی سپهبدان.منوچهری.
از الحان قدیم ایرانی.
یا ملوک طبرستان که از قرون اولای اسلام در طبرستان و حوالی آن حکومت کرده اند و آنها عبارتند از: بنی دابویه (اسپهبدان طبرستان و گیلان از سال ۲۵ تا حدود ۱۳۳ ه.ق. ) آل باوند ( ه.م. ) بنی پادوسپان ( ه.م. ).
۱ - جمع سپهبد. ۲ - پرده ایست از موسیقی قدیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلی بدست قضا دستگیر و مقهورند سپهبدان و دلیران گرد شیر اوژن
💡 سپس بخواند بزرگان و نامداران را سپهبدان و امیران لشکر و کشور
💡 توئی چو جد و پدر خسرو ممالک شرع سپهبدان تو صفدار منبر و محراب
💡 شهی که همچو سکندر سپهبدان دارد سنان گذار و کمندافکن و خدنگ انداز
💡 گهی به بیشهٔ مازندران سوارانت عصا کنند به دست سپهبدان زوبین