ستوروار

لغت نامه دهخدا

ستوروار. [ س ُ تورْ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بمانند ستور. همانند ستور:
گشتند ستوروار تا کی
با رود و می و سرود و ساغر.ناصرخسرو.پنداشتم که دهر چراگاه من شده ست
تا خود ستوروار مر او را چرا شدم.ناصرخسرو.رجوع به ستور شود.

فرهنگ عمید

مانند ستوران، همچون ستور.

فرهنگ فارسی

شبیه ستور مانند چارپایان.

جمله سازی با ستوروار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشتنت ستوروار تا کی با رود و می و سرود و ساغر؟

💡 پنداشتم که دهر چراگاه من شده‌است تا خود ستوروار مر او را چرا شدم

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز