لغت نامه دهخدا
سبق خوان. [ س َ ب َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که سبق خواند. متعلم. ( آنندراج ):
معلم کیست عشق و گنج خاموشی دبستانش
سبق نادانی ودانا دلم طفل سبق خوانش.جامی.رجوع به سَبَق شود.
سبق خوان. [ س َ ب َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) که سبق خواند. متعلم. ( آنندراج ):
معلم کیست عشق و گنج خاموشی دبستانش
سبق نادانی ودانا دلم طفل سبق خوانش.جامی.رجوع به سَبَق شود.
کسی که نزد استاد درس می خواند، متعلم، شاگرد.
که سبق خوانند متعلم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس که گردی گاه کج گه راست پیش اوستاد درگه تعلیم چون طفل سبق خوان بینمت
💡 ای پرستار یکی گر تو توئی تا کجا باشی سبق خوان دوئی
💡 مکتب عشق تو هست مسکن صد بوعلی طفل سبق خوان در او محتشم استاد فن
💡 طفلی که از تجلی او زاد عقل پیر پیری که عقل طفل سبق خوان و او خبیر
💡 همه جان نثاریم بر گرد تو سبق خوان عشقیم و شاگرد تو