لغت نامه دهخدا
ساز گاو. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تسمه چرم که بآن چهارپایه را میرانند. ( غیاث، از لطائف ) ( آنندراج ):
که به بندم ای فتی و ساز گاو
بر سر و پشتم بزن وین را مکاو.مولوی ( مثنوی ).
ساز گاو. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تسمه چرم که بآن چهارپایه را میرانند. ( غیاث، از لطائف ) ( آنندراج ):
که به بندم ای فتی و ساز گاو
بر سر و پشتم بزن وین را مکاو.مولوی ( مثنوی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بتزویر و حیل چون سامری گوساله ساز گاو بازی زین نمط کم گیر بر گردون خویش
💡 که ببندیدم قوی وز ساز گاو بر سر و پشتم بزن وین را مکاو