لغت نامه دهخدا
زیرچشمی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) با پلکی افکنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). از زیر چشم و با نگاهی دزدیده:
آنکه ناوک بر دل من زیرچشمی می زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لبست.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 23 ).
زیرچشمی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی، ق مرکب ) با پلکی افکنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). از زیر چشم و با نگاهی دزدیده:
آنکه ناوک بر دل من زیرچشمی می زند
قوت جان حافظش در خنده زیر لبست.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 23 ).
(چَ ) (ق. ) نگاه کردن به حالتی که دیگران متوجه نشوند.
با پلکی افکنده از زیر چشم و با نگاهی دزدیده.
نگاه کردن به حالتی که دیگران متوجه نشوند.
💡 چشمت به زیرچشمی با یک اشاره کرد در هر کجا دلی است طرفدار انقلاب