راستان
مترادفها
راستگویان، صادقان، نیکان
متضادها
دروغگویان، کذابان
لغت نامه دهخدا
راستان. ( ص، اِ ) ج ِ راست، عادلها و صادقها. ( ناظم الاطباء ). صدیقان. مقابل کژان. ( از شرفنامه منیری ):
ز بیم سپهبد همه راستان
بدان کار گشتند همداستان.فردوسی.راست شو تابراستان برسی
خاک شو تا بر آستان برسی.اوحدی ( از امثال وحکم ).|| قسط. عدل: ونصنع الموازین القسط؛ ما بنهیم ترازوها راستان. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ج 3 ص 547 ).
جمله سازی با راستان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرا کاشک زین دانشی راستان کسی کردی آگاه از این داستان
💡 محمود خان مهین ملک العرش راستان کآزرم شوکتش کشد ارواح باستان
💡 چنین گفت آنکه پیر راستان بود که او گویندهٔ این داستان بود
💡 چو گیتی تهی ماند از راستان تو ایدر ببودن مزن داستان
💡 امام راستان قطب خداجویان عبیدالله تویی کایینه ی نور خدای لا مکان هستی
💡 بود زین دولت و ملت خمیده پشت بدخواهان که شاه راستان عهد امام راستین دارد
💡 در سنتهای اخلاقی، همیشه بر اهمیت صداقت و معاشرت با راستان تأکید شده است تا جامعهای مبتنی بر اعتماد و حقیقت شکل بگیرد.
💡 کسانی که در مسیر حق گام برمیدارند و از میان راستان هستند، همواره مورد احترام و ستایش همگان در طول تاریخ بودهاند.
💡 شخصیتهای داستان در ادبیات کلاسیک، اغلب در تقابل با افراد دروغگو قرار میگیرند تا بر فضیلت زندگی در میان راستان تأکید کنند.