زبان بستگان
لغت نامه دهخدا
زبان بستگان. [ زَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب، اِ مرکب ) ج ِ زبان بسته. خاموشان:
ای نفست نطق زبان بستگان
مرهم سودای جگرخستگان.نظامی.کای جگرآلود زبان بستگان
آب جگر خورده دلخستگان.نظامی.تو دانی ضمیر زبان بستگان
تو مرهم نهی بر دل خستگان.سعدی.رجوع به زبان بسته و زبان بستگی شود.
جمله سازی با زبان بستگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی ز آن زبان بستگان خموش کسی را جوابی نیامد بگوش
💡 وقت خاموشی است هرز مجوش بر زبان بستگان سخن مفروش
💡 تو دانی ضمیر زبان بستگان تو مرهم نهی بر دل خستگان