راه سپردن

مترادف‌ها

همراهی کردن، راهنمایی کردن، هدایت کردن

متضادها

گمراه کردن

لغت نامه دهخدا

راه سپردن.[ س ِ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) رفتن. شدن. طی کردن راه. نوردیدن راه. پیمودن راه. ( از آنندراج ). راه پیمودن. راه بریدن. ( ارمغان آصفی ). سلوک. ( دهار ) ( تاج المصادربیهقی ) ( ترجمان القرآن ). تسلم. ( دهار ):
سپاه انجمن شد بدرگاه شاه
همه سرفرازان سپردند راه.فردوسی.لاجرم نسپرند راه خطا
لاجرم دل بدیو نسپارند.ناصرخسرو.آن راه دوزخست که ابلیس میرود
بیدار باش تا پی او راه نسپری.سعدی.

فرهنگ فارسی

رفتن. شدن. طی کرد راه. نوردیدن راه. شدن. طی کردن راه.

جمله سازی با راه سپردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهشتم به نادان نماینده راه سپردن به کاهل کسی کارگاه

💡 به وقت راه سپردن همی وفا نکند به سیر مرکب تو بر سپهر سیر قمر

💡 در فرهنگ‌های مختلف، مراسم راه سپردن به مسافران و بازرگانان، نشانه‌ای از احترام و آرزوی سلامت و موفقیت برای آن‌ها در مسیر سفر است.

💡 مادر با چشمانی پر از اشک، در آستانه در، برای راه سپردن پسرش به سفر دانشجویی، برای او دعای خیر و آرزوی موفقیت کرد.

💡 آن گروه از دوستان، با کلامی شیرین و ایثارگرانه، برای راه سپردن دوست خود به مقصد دوردست، تا آخرین لحظه همراه او بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران