زبان دل

لغت نامه دهخدا

زبان دل. [ زَ ن ِ دِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زبان معنی. زبان حال. زبان باطن. زبان سرّ:
که او ترجمان زبان دلست
جز از دو زبان چون بود ترجمان.مسعودسعد.میجهد شعله دیگر ز زبان دل من
تا تو را وهم نیاید که زبانیم همه.مولوی. || کنایه از قلم و یا نوک قلم است:
زبان درست از گشاده دهن
کند هر چه خواهیم گفتن بیان.مسعودسعد ( دیوان ص 525 ).که او ترجمان زبان دلست
جز از دو زبان چون بود ترجمان.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

زبان معنی زبان باطن کنیه از قلم و یا نوک قلم است

جمله سازی با زبان دل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم به تو زین شعله حدیثی گویم تا دامن لب سوخت زبان دل من

💡 ذکر اوصاف جمال رخ جان آرایت چون زبان دل ما را به تو گویا نکند

💡 نگفته است و نگوید زبان دل هرگز بغیر گفتن توحید ذات حق حاشاک

💡 به شهر و کوه و صحرا هر که بینی زبان دل به ذکرت گرم دارد

💡 به یک زبان ز تو معشوق دل همی ببرد گراو به بیست زبان دل برد عجب مشمار

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز