ریش بز
لغت نامه دهخدا
ریش بز. [ ش ِ / ش ْ ب ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) لحیةالتیس. موی چانه بز. || گیاهی که آن را شنگ و به تازی لحیةالتیس گویند. ( ناظم الاطباء ). لحیةالتیس و آن گیاهی است. ( منتهی الارب ). گیاهی است خوردنی و آن را شنگ خوانند و اقسامی دارد، به نام اُرمَک، علد. و غیره، که در کوهستانهای خشک و کویرهای ایران هست. ( یادداشت مؤلف ). گیاهی از تیره چتریان که جزو گونه های قرصعنه است. لحیةالمعزی. کچی صقالی. ( فرهنگ فارسی معین ). || درختچه ای ازتیره گنتاسه از رده بازدانگان جزو تیره های نزدیک به مخروطیان که شکل ظاهری اش شبیه به گیاه دم اسب است. گیاهی است همیشه سبز پرشاخه و پرانشعاب. دنیز اوزومی. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
= شِنگ
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - درختچهای از تیره گنتاسه از رده بازدانگان جزو تیره های نزدیک به مخوطیان که شکل ظاهریش شبیه به گیاه دم اسب است گیاهی است همیشه سبز که پر شاخه و پر انشعاب است دنیزاوزومی. ۲ - گیاهی از تیره چترایان که جزو گونه های قرصعنه است لحیه المعزی کچی صقالی.
لحیه النیس. موی چانه بز. یا گیاهی که آنرا شنگ و به تازی لحیه التیس گویند.
دانشنامه آزاد فارسی
ریشْ بز
رجوع شود به:ارمک
جمله سازی با ریش بز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گاه میخندید و گه میداد تیز نه به ریش بز به ریش خواجه نیز
💡 ز ریش ت و نکو تر ریش بز نر به است از طیلسان تو جل خر