راست کرده

لغت نامه دهخدا

راست کرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) اصلاح کرده. سر و صورت داده شده. سر و سامان بخشیده:
تباه کرده هرکس همی شود بتو راست
مباد کس که کند راست کرده ٔتو تباه.فرخی.نه برکشیده او را فلک فرو فکند
نه راست کرده او را کند زمانه تباه.فرخی.رجوع به راست کردن شود.

فرهنگ فارسی

اصطلاح کرده سر و صورت داشته شده.

جمله سازی با راست کرده

💡 همه ساز ره راست کرده ست اوی به زاول نمانده ست خود رنگ و بوی

💡 قدی به کینه من راست کرده گویی یافت زبون‌تر از همه گردون کج‌پلاس مرا

💡 هر تیر کز اشارت تو راست کرده چشم آن تیر راست کرده مرا بر جگر زده

💡 نه بر کشیده او را فلک فرو فکند نه راست کرده او را کند زمانه تباه

💡 به خود راست کرده نهنکال باز که چون مست گردد یل سرفراز

قیز یعنی چه؟
قیز یعنی چه؟
آتش‌پرستی یعنی چه؟
آتش‌پرستی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز