لغت نامه دهخدا
راست فعل.[ ف ِ ] ( ص مرکب ) راست کردار. درست کردار:
روز دانش زوال یافت که بخت
بمن راست فعل کژ نگرست.خاقانی.و نیز رجوع به راستکار شود.
راست فعل.[ ف ِ ] ( ص مرکب ) راست کردار. درست کردار:
روز دانش زوال یافت که بخت
بمن راست فعل کژ نگرست.خاقانی.و نیز رجوع به راستکار شود.
راست کردار درست کردار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز دانش زوال یافت که بخت به من راست فعل کژ نگر است
💡 همیشه تا که جهان راست فعل بد عهدی همیشه تا که فلک راست پیش غداری