لغت نامه دهخدا
زبان بی زبان. [ زَ ن ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قلم. ( ناظم الاطباء ). || زبان گنگ.( ناظم الاطباء ). || زبان حیوانات. ( ناظم الاطباء ). || بیان گنگانه. ( ناظم الاطباء ).
زبان بی زبان. [ زَ ن ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قلم. ( ناظم الاطباء ). || زبان گنگ.( ناظم الاطباء ). || زبان حیوانات. ( ناظم الاطباء ). || بیان گنگانه. ( ناظم الاطباء ).
قلم زبان حیوانات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علمشان را مجو ز راه زبان بی زبان علم میکنند بیان
💡 من زبان بی زبان آراستم جمله از هستی خود برخاستم
💡 از دل آشفته ما گوئیا با زلف تو با زبان بی زبان بی زبانی گفتگویی می کند