لغت نامه دهخدا
زایران. [ ی ِ ] ( اِ ) ج ِ زایر به فارسی:
عطای تو بر زایران شیفته است
سخای تو بر شاعران مفتتن.فرخی.مالی بزایران و شاعران بخشید.( تاریخ بیهقی ص 422 ).
زایران. [ ی ِ ] ( اِ ) ج ِ زایر به فارسی:
عطای تو بر زایران شیفته است
سخای تو بر شاعران مفتتن.فرخی.مالی بزایران و شاعران بخشید.( تاریخ بیهقی ص 422 ).
زائران
رجوع شود به:زیارت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زر تو زایران تو آنسان که میبرند گویی نهاده اند بر تو بزینهار
💡 خاک این در شو که پیش همت دریا دلش زایران را پاک کردن از گنه کمتر سخاست
💡 نثار کردی بر زایران خزانهٔ خویش خزانهٔ ملکان سربسر نثار تو باد
💡 خورشید از افق نتواند سفید شد از جوش زایران در آن فلک جناب
💡 کنم به خاک ره زایران درگاهت همین درر که بسفتم به دست عجز نثار
💡 باد چون زایران به بستان تاخت آنگه از بوی خوش گرفت نوا