ریاش

لغت نامه دهخدا

ریاش. [ رَ ] ( ع ص ) ناقة ریاش؛ ماده شتر که موی بسیار در گوش و روی داشته باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || سست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
ریاش. [ رَ ] ( ع اِ ) جامه و لباس پاکیزه. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جامه نیکو. ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). || حالت زیبا و نیکو. || مال. || معاش. || ارزانی. ( از ناظم الاطباء ). || ج ِ ریش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). پر مرغ. ( از دهار ). ج ِ ریش به معنی پرمرغ. ( آنندراج ). رجوع به ریش شود.
ریاش. [ رَی ْ یا ] ( ع ص ) کسی که پر بر تیر گذارد. ( ناظم الاطباء ). آنکه پر را بر تیر نهد. ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ عمید

مال و معاش.

فرهنگ فارسی

کسی که پر بر تیر گذارد آنکه تیر را بر پر نهد

جمله سازی با ریاش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم ز حرص و هواش آلودی هم به عجب و ریاش فرسودی

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز