لغت نامه دهخدا
رواه. [ رَ ] ( اِ ) طعام است مر زندانیان را. ( از آنندراج ). قوت و طعام زندانیان و اسیران. ( ناظم الاطباء ):
قفس تن شده بدل زندان
پاره های جگر رواهش دان.ابوالمعانی ( از شعوری ).
رواه. [ رُ ] ( ع اِ ) جنبش آب بر روی زمین. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ).