روان بد

لغت نامه دهخدا

روان بد. [ رَ وام ْ ب ُ ] ( اِ مرکب ) نفس کل. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). نفس کل که روان فلک نهم باشد و آن را روامبد نیز گویند. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از فرهنگ دساتیر ص 247 ) ( حاشیه برهان قاطع چ معین ).

فرهنگ عمید

۱. صاحب روان، خداوند روح.
۲. نفس کل.

فرهنگ فارسی

نفس کل نفس کل که روان فلک نهم باشد و آنرا روامبد نیز گویند

جمله سازی با روان بد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی رود شیرین روان بد بره به پهلوی آن مرغزاری سره

💡 توتیا جستم به چشمم ریختی ریگ روان بد نکردم چون تویی را برگزیدم در جهان

💡 زود برجستم و یک شیشه میش آوردم که‌ گوارنده‌تر از شهد روان بد به مذاق

💡 کاندم‌که می برآید شمشیرت از نیام آید برون روان بد اندیشت از تنا

چای یعنی چه؟
چای یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز