رنج برده

لغت نامه دهخدا

رنج برده. [ رَ ب ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) مشقت و محنت دیده. زحمت کشیده. صدمه و آسیب دیده. سختی و تعب آزموده:
چنین گفت رستم که ای مهتران
جهان دیده و رنج برده سران.فردوسی.- رنج نابرده؛ زحمت نکشیده. مشقت و تعب ندیده. سختی و محنت نیازموده:
چرا اسب در خوید بگذاشتی
بر رنج نابرده برداشتی.فردوسی.- نابرده رنج. رجوع به ترکیب قبل شود:
به رنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج، نابرده رنج.فردوسی.نابرده رنج گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.سعدی.

فرهنگ عمید

محنت دیده، آسیب دیده.

فرهنگ فارسی

مشقت و محنت دیده زحمت کشیده صدمه و آسیب دیده سختی و تعب آزموده

جمله سازی با رنج برده

💡 زود شو محو تا تمام شوی که تو را رنج برده باید شد

💡 لیکن از رنج برده طبعم هست راحتی دون نقثت المصدور

💡 بسی رنج برده بکار عنان بیاموخته گرز و تیر و سنان

💡 چنان رنج برده به کار خدای که از دانشش خیره شد رهنمای

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز