رخشندگی

لغت نامه دهخدا

رخشندگی. [ رَ ش َ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت رخشنده. صفت رخشنده. روشنی و تاب و ضیا و درخشندگی. ( ناظم الاطباء ). رخشنده بودن. درخشندگی. روشنی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

درخشندگی، درخشان بودن.

فرهنگ فارسی

رخشنده بودن درخشندگی روشنی.

جمله سازی با رخشندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهر را رخشندگی یا رای من یا روی تو طره را...گی یا این شبان تار من

💡 دیگر از خاتمه کفر چه گویم غالب من که رخشندگی جوهر ایمانم سوخت

💡 ز دانش به ما داد رخشندگی دگر بردباری و بخشنده گی

💡 روبروی آفتاب آئینه بر رو بسته ای یاگرو رخشندگی را با رخ او بسته ای

💡 از روی تو لعمه ای بر آن تافت رخشندگی این همه ازان یافت

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز