رتب

لغت نامه دهخدا

رتب. [ رَ ت َ / رَ ] ( ع اِمص ) سختی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شدت. ( از مهذب الاسماء ) ( اقرب الموارد ). گویند: و ما فی عیشه رتب؛ ای شدة. ( اقرب الموارد ). درشتی زندگانی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ریختگی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ص، اِ ) سنگهای نزدیک بهم که برخی بلندتر از برخی باشد. ( از اقرب الموارد ). سنگهای نزدیک بهم افتاده بعضی بلندتر از بعضی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنچه از زمین مشرف باشد. ( از اقرب الموارد ). زمین بلند و برآمده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رَتَبة. || بالا که بمیان انگشت سبابه و میانه بود. ( مهذب الاسماء ). فرجه میان وسطی و سبابه. ( غیاث اللغات ) ( از صراح اللغة ). شکاف میان دو انگشت خنصر و بنصر. ( از اقرب الموارد ). میانه دو انگشت خنصر و بنصر و وسطی و سبابه وسطی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || هر چهار انگشت فراهم آورده شده منظم بهم. ( ناظم الاطباء ).
رتب. [ رُ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ رتبة. ( اقرب الموارد ). ( ناظم الاطباء ). و رجوع به رتبت و رتبه شود.
رتب. [ رَ ت َ ] ( ع مص ) هر چهار انگشت را فراهم آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). چهار انگشت را بهم پیوستن. ( از اقرب الموارد ). || رنجه شدن. ( دهار ).

فرهنگ عمید

= رتبه

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع رتبه پایه ها پله ها پایگاهها.
هر چهار انگشت را فراهم آوردن یا رنجه شدن.

جمله سازی با رتب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن رتب چیست حس و روح و خیال هر یکی عالمی به استقلال

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز