لغت نامه دهخدا
راهشان. [ هَِ ] ( ع اِ ) بصیغه تثنیه، نام دو رگ در باطن ذراع. ( ناظم الاطباء ). نام دو رگ بازو یا دو باطن هر دو زراع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
راهشان. [ هَِ ] ( ع اِ ) بصیغه تثنیه، نام دو رگ در باطن ذراع. ( ناظم الاطباء ). نام دو رگ بازو یا دو باطن هر دو زراع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
بصیغ. تثنیه نام دو رگ در باطن ذراع.
💡 ز اشک عاشقان بودهست پرگل راهشان اینک نشان دست و پای ناقههاشان مانده در گلها
💡 همهٔ آمبولانسها به آژیر و چراغ گردان مجهز هستند تا در مواقعی که به یاری بیماران میشتابند، اتومبیلهای دیگر از سر راهشان کنار بروند.
💡 هر گل راحت که گلبن داد مستان را به دست می نهد در راهشان امروز صد خار ستیز
💡 تا ساعت ۱۳:۰۰ هزاران افسر پلیس، منطقه دولتی را محاصره کرده و شروع به تعقیب معترضان کردند. یکی از معترضان که از ناحیه سر زخمی شده بود در مصاحبه با روزنامه کییف پست مدعی شد مأموران پلیس هر کسی را که در سر راهشان قرار داشته مورد ضرب و شتم قرار دادهاند.
💡 داستان گنجی استفاده زیادی از یک پیرنگ (طرح) ویژه نمیکند بلکه بازتابی است از زندگی واقعی و چهرههای داستان نسبت به هر چه در راهشان قرار میگیرد واکنش نشان میدهند.
💡 واصلان را نیست جز چشم و چراغ از دلیل و راهشان باشد فراغ