رام گیر

لغت نامه دهخدا

رام گیر. ( نف مرکب ) که رام گیرد. که رام کند. که ایل کند. که بزیر فرمان آرد. که مطیع کند. || دررونده. فرارکننده. دورشونده. ( از اشتنگاس ). || گریختن. ( آنندراج ). چنین است بمعنی مصدری ! گریز و فرار. ( ناظم الاطباء ). اما ظاهراًمنقولات فرهنگ ناظم الاطباء و آنندراج و اشتنگاس بر اساسی نباشد چه، جای دیگر باین معنی دیده نشده است.

فرهنگ فارسی

که رام گیرد. یا در رونده. فرار کننده.

جمله سازی با رام گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسب و اشتر، زر و سیم و جام و عود و مشک ناب رام گیر و برفشان و برفراز و سوز وسای

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز